بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران هم شروع به کار کرد با همان محدوديت ها ، با همان مشکلات و با همان ناهماهنگي ها
مثل هميشه بخش کتب لاتين دچار آشفتگي فراواني بود براي خريد هر کتاب بايد کارت شناسايي تحويل ميدادي و من که سه کتاب ميخواستم و دو کارت همراهم بود مجبور شدم سه ساعت منتظر بمانم
غرفه ها هم اکثر قريب به اتفاق خالي از هر پيشامد جديدي بودند و همگي کتابهاي حدود شش سال پيش خود را عرضه ميکردند. آخر در اين برهوت نشر کتاب ديگر بايد خيلي توقعمان بالا باشد که دنبال کتاب جديد بگرديم ، کاغذ که مشمول يارانه نميشود، مجوز گرفتن براي کتاب هم کار حضرت فيل است، تازه کسي هم کتاب نميخرد و همه اين عوامل به علاوه هزار عامل پنهان و آشکار ديگر چنين وضعي را به وجود آورده
بيش از نيمي ازغرفه ها هم که مثل هميشه مربوط به کتابهاي مذهبي بود و مسئولان غرفه ها آنقدر بداخلاق و عصباني بودند که نميشد در مورد کتابهايشان ازشان سوال کني و اين براي کسي مثل من که مطلقا در فضاي اين گونه کتابها نفس نکشيده زيان بار است و انگار من ناچارم تا ابد در اين جهل بمانم
اما از همه اين حرفها که بگذريم اسفبارترين موضوع در نمايشگاه امسال (که به نحو بارزي نسبت به پارسال افزايش يافته بود) نگاه کردن به دست افرادي بود که از نمايشگاه خارج ميشدند، تمام دستها خالي بود انگار اين ملت با کتاب قهر کرده اند، انصاف بدهيد ،مشکل از قيمت کتابها نيست اينها همان کساني هستند که پولهاي کلان براي لباس و غذا و هزار چيز ديگر ميدهند ولي نميدانم چرا براي کتاب جيبشان خالي است؟
و واي بر جامعه اي که مردمش بزرگترين عامل فرهنگ را ناديده بگيرند
پ ن: نميدونم چرا جديدا تمام پستهام طولاني ميشه شايد معلمي کردن اين بلا رو سر من آورده
|
+| نوشته شده توسط
مانا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
|